دليل ندارد در ذهنم زود قضاوت کنم... ترجيح ميدم اينبار آرام و منطقي دليل کار رو بپرسم... شايد برخلاف تصورات من يک اتفاق بوده بدون قصد خاص يا شايد يک اضطرار
دعاي اتّصال به اينترنت في الهنگام شلوغية الّلهم اتصلنا الاينترنت،الّلهم اعتني کانکشن في دنيا والاخرت، انا نعوذبک من کلّه ويروس الخبيس الّلعين و الملعونيه و انّا نعوذبک من الديسکانکشن في الدنيا
ديدي آدم يه وقتهايي جنون آني ميگيرد که مثلا موهايش را از ته بزند يا هر کار احمقانه ديگري انجام دهد مثلا تمام دوستانش را ديليت کند؟؟ من الان اصلا آنطور نيستم... اين سوال هم انحرافي بود
شب شلوغی است و پر استرس! گزارش پروژه باید صبح 6 برود برای صحافی! امشب تا ساعت یک و نیم باید کار جمع شود و بعد شبانه راهی شوم تا کار را تحویل تیم بعد دهم... باز قلبم ناکوک میزند... هـ ِـی!
چه خوب است که این روزها و این ساعتها، چراغت خاموش است ویویو! والا چقدر حرف میزدم و بعد چقدر باید برای همه توضیح میدادم در چرایی و چیستی هر خط... زبان به دندان... زبان به دندان... زبان به دندان... هیس